شيخ ذبيح الله محلاتى
293
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
زمين با پارهاى از آهن بدون شمعى و چراغى كه در حين شكافتن آن قطعه آهن دست ترا مجروح گردانيد كه تا به حال مجروح مىباشد براى اينكه بيرون بياورى از آن كوزههاى سبز كه مملو از درهم و دنانير بود و اينها را تحصيل كرده بودى و در زمين مدفون ساختى تا اينكه پدرم كشته بشود آن را به مبغضين على انفاق كنى پس چهل دينار بيرون آوردى درحالىكه عدد آن را نمىدانستى پس آن چهل دينار را ميان مبغضين على عليه السلام قسمت كردى از قبيلهء تيم و عدي و بر من مخفى نيست كه هنگام استماع خبر شهادت پدر بزرگوار من اظهار بشاشت و بهجت كردي و بقول لبيد بن ربيعه تمثل جستى و اين بيت را بر زبان آوردى . فالقت عصاها و استقرت بها النوى * كما قر عينا بالاياب المسافر عايشه از اين خبر بغايت انكار نمود ام سلمه فرمود اى عايشه واى بر تو از اين كارها و اينگونه كلمات و مقالات از تو بعيد نيست من شهادت مىدهم كه تو حاضر بودى با ام ايمن و ميمونة كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به من فرمود اى ام سلمه من در نفس تو چه مكانت و منزلت دارم . عرض كردم شما را در نفس خود مقامى و قربى مىبينم كه نمىتوانم احصى كرد و تحديد نمود آن جناب فرمود على را چگونه مىبينى عرض كردم او را در محبت نه مقدم مىدانم نه مؤخر و هر دو در دل من مساوات داريد فقال شكر اللّه لك ذلك يا ام سلمه فلو لم يكن على عليه السلام في نفسك مثلى لبرئت منك في الآخرة و لم ينفعك قربى منك في الدنيا فرمود خدا را شكر بايد كردن كه على در نفس تو بمانند من است و اگرنه من از تو در آخرت بيزارى مىجستم و قرب تو به من در دنيا نفع و و بهره نداشت اين وقت تو اى عايشه به حضرت رسول عرض كردى زنان تو بجان و دل همگى چنين باشند آن حضرت فرمود نه چنين است حسبك يا عايشه در اين وقت عايشه روى بام سلمه كرد گفت رسول خدا بدار بقا رحلت فرمود و على هم بدينگونه بشهادت رسيد مرا خبر داد كه امام حسن مسموم مىشود و امام حسين كشته مىگردد جناب امام